هو
121
نظريه برخي علماي اسلام در خصوص تصوف در پي امر اخير حضرت مولانا حاج دكتر نور علي تابنده مجذوب عليشاه روحي وجسمي لتراب مقدمه الفداه در بيانيه اخيرشان مبني بر افزايش جنبشهاي اسلام ستيزي كه در داخل اسلام با سلاح تعصب و عرفان ستيزي و در خارج از اسلام با سلاح حذف معنويت اسلام و نشان دادن اسلام به عنوان دين جنگ طلب اين حقير فقير لازم ديدم نظريه برخي از علماي بزرگ اسلام را در خصوص اصالت مكتب تصوف به عرض برسانم
لازم به ذكر است استفاده از كلام اين عزيزان دال بر افتخار به اين بزرگواران نيست و صرفا از آن جهت كه عقل ظاهر بين مردم بيش از بصيرت باطنيشان فعال است به ذكر اقوال علماي علوم ظاهري كه در نزد عوام شناخته شده اند پرداخته شده است
علامه مجلسي : اصحاب صفه كه فرقه ي اول از درويشانند اين مسلك ( مسلك فقر و درويشي ) را داشته اند مثل سلمان و اباذر و عمار و... كه آيه شريفه ي 28 از سوره مباركه كهف در شانشان نازل گرديد
خواجه نصير طوسي : اگر كسي خواهد كه از اين مقام ترقي كند بايد كه رياضات شاقه بكشد و نفس اماره را محبوس گرداند تا از تخيلات واهيه رسته و خدا در رحمت بروي او بگشايد ... اما اين قبايي است كه ندوخته اند بر قد و قامت هر صاحب قدي بلكه افاضل خدايتعالي است
ملا سيد حيدر آملي : شيعه اي كه صوفي نباشد شيعه نيست و صوفي كه شيعه نباشد صوفي نيست . تصوف طريقه ي مرتضوي است و تصوف و تشيع يك معنا دارند و اين مخالفت ها از عين ناداني و نقصان عقل ايشان است
شيخ ابن جمهور لحساوي : ايشان تاليفي به نام غوالي اللئالي دارند و در آن در تاييد صوفيه و تمجيد از اين طايفه آيات متعدد و احاديث معتبري را ذكر و ابراز ارادت به اين بزرگان اين مسلك مينمايند
امير نور الله : تصوف طريقه ي شيعه است بلكه عين تشيع است
علامه مطهري : اهل عرفان هرگاه به عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان عرفا و هرگاه به عنوان اجتماعي ياد شوند با عنوان صوفيه ياد مي شوند و مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي مطرح شده كه غرض خاص داشته اند . يا با اسلام يا با عرفان . ( آشنايي با علوم انساني ص 186 و 3
علامه مطهري : احتياج به مرشد و مربي جهت درمان بيماري هاي جان و فكر و سازندگي انسان تنها در ميان متصوفه رسميت يافته است كه در اين مورد مي توان به رساله ولايت نامه ملا سلطانعلي ( قطب 37 ام از سلسله جليله گنابادي ) و كتاب بستان السياحه ملا زين العابدين شيرواني كه به يك واسطه از مشايخ ملا سلطانعلي است رجوع كرد . ( جلوه هاي معلمي استاد ص 24
امام خميني : دو بيت زير از ديوان امام انتخاب شده اند
دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد
محتسب را بنوازيد كه زنجيرم كرد
دل درويش به دست آر كه از سر الست
پرده برداشته آگاه ز تقديرم كرد
امام خميني همچنين با اضافه كردن لقب سلطان الفقرا به ابتداي نام مبارك حضرت رضا عليشاه در امان نامه دادگاه انقلاب ارادت خود را نصبت به بزرگان عرفان ابراز ميدارد وآنان را نه سلاطين عالم ظاهر كه سلاطين عالم جان ميداند در وصيت خود به فرزندش صراحتا او را از هر گونه اهانت به اهل سلوك و ذكر كه همانا صوفيه باشند منع مينمايد
براي بررسي رجوع شود به كتاب جامعه شناسي نظري اسلام تاليف استاد دكتر ح . ا . تنهايي
خدايا هر كه را خواهي بر اندازي با درويشانش در انداز ......
يا علي مدد